
|
تاريخ خبر: از نيش تا نوش زنبورداري
بخش دوم و پاياني
![]() |
|
در بخشِ نخست گزارش، پرداخته شد به راههاي تشخيصِ انگبين ناب از دستساز(تقلبي)؛ در بخش دوم، سخن از چالشهاي پيشروي اين صنعت است. *** 100گرم عسل، با 500گرم گوشت، برابر است و در بدن، چندبرابر کالري ايجاد ميکند؛ با اين تفاوت که در عسل، هيچگونه ميکروب، ويروس و آميب، توانِ پايداري ندارد ولي گوشت، اين پسزمينه را دارد که غدههاي انگلي را در خود بپرورد و رگتنگي (تنگيعروق) و زانو درد(نقرس) ايجاد کند. سرشاريِ توليد با يک برآورد(محاسبه)سرانگشتي، ميتوان دريافت که ميزان توليد انگبين ايران ، از 3ميليون كلني زنبورعسل و با برداشتِ ميانگينِ 12 كيلوگرم انگبين از هر كلني، ميشود 36 ميليونكيلوگرم در سال. البته هزينههاي توليد انگبين بالاست و خوب است که بهاگذاري روي اين فرآورده نيز به گونهاي انجام گيرد که هزينهها را پاسخ دهد، به ويژه آنکه زنبوردار، بسندهگر(قانع) بهکمترين درآمد است. زنبورداران در ديگر کشورها، براي گردهفشاني يارانه ميگيرند و به ميزان ارزش افزودهاي كه براي فرآوردههاي دامي و گياهي ايجاد ميكنند، درآمد جانبي دارند؛ ولي در ايران، زندگي بيشتر زنبورداران(که شمار زيادي نيز خانماند)، بسته و محدود به همين فروش عسل است. اما در اين ميان، حلقه گمشده، همان توليدهاي جانبي مانند برهموم، موم، گرده، زهر و ژله در کنار توليد انگبين است. اما درگيريهاي بيهوده، نيروي زيادي از زنبوردار ميبرد و وي توانا به پرداختن به اين توليدات نيست تا کمي به افزايش درآمدش بينجامد. پيشينه رخشان ايران از گذشته تاكنون، خاستگاه پرورش و توليد گياهان دارويي بوده و زنبور عسل در استمرار زندگي اين گونههاي کمياب، بازيِ سرنوشتسازي داشته است. پرورش زنبور عسل نيز از ديرباز، يکي از سرگرميهاي مورد توجهِ ايراني بوده است و اکنون عسل توليديِ برخي روستاهاي کشور، به سبب ارگانيک(طبيعي) بودن، شهرت جهاني دارد. فريدون عربي، مديرعامل اتحاديه زنبورداران اصفهان، در گفتوشنود با اطلاعات ميگويد: «با همه سابقه ما، شيوه توليد «عسل» و «موم» ما سنتي و کهنه است و از استاندارد جهاني برخوردار نيست. براي همين، ايران از فهرست صادرکنندگان عسل به اروپا بازمانده است.» از دور افتاده آيينِ ژاپني ميگويد: «به شيءاي که پيشکش ميکني، نگاه نکن. به لفافي نگاه کن که پيشکشي را در آن ميپيچي.» از اين رو ژاپني، يک هديه ناقابل را چنان با روبان و گل ميآرايدکه شکوهمند جلوه کند. انگبين ايران، غذاي با ارزشي است و داراي چونيت(کيفيت) بالا. پس شايسته يک بستهبندي با ارزش و امروزي هم هست؛ در حالي که صادرات عسل کشور از همين بستهبندي کهنه و از دورافتاده، رنج ميبرد. مصرفکنندهِ نو امروزي، بستهبندي نو و گونهگون ميخواهد، ولي همانگونه که گفته شد، بستهبندي عسل کشور، همجورِ پسندِ مصرفکننده نيست. برپا داشتن يک سيستم بستهبندي امروزي و زيبا نيز هزينهها را بالا ميبرد و از توانِ همآوردي(رقابت) توليدگر ايراني در برابر همآوردهاي برونمرزي ميکاهد. اينجاست که فريدون عربي ميگويد: «واقعيت اين است که هيچ توليدي، بينياز از پشتيباني دولتي نيست؛ و صنعت عسل نيز همينطور.» آن کساني که براي ساخت کارخانه بستهبندي، پا پيش گذاشتند و سپس واپس نشستند، گلهمندند که هنوز سيستم بانکي کشور، مسأله زمانبر بودن ارائهِ تسهيلات را حل نکرده است؛ که بازهِ زمانيِ «تصويب تسهيلات» تا «زمانِ ارائه آن» با توجه به افزايش تورم و تسهيلات ثابت، جلوگيرِ به انجام رسيدن هر طرحي از شمار بستهبندي است. فله صادارت سالانه در ننگرهار افغانستان، دهها تُن عسل نابْ توليد و به بهاي مفت، روانه پاکستان ميشود و با بستهبنديِ شيکِ غربپسند و به نام پاکستان، به سوي خارج ميرود. آيا سزاوار است توليدکننده ايراني نيز به همين مشکل گرفتار باشد؟ چه کس نميداند که صادرات عسل، فراهم آورِ انگيزه بيشتري براي توليدگر ايراني است؟ و نبود صادرات، سبب از دسترفتن بازارهاي جهاني و ارز آن ميشود و کارجوي(بيکار) ايراني، براي سرمايهگذاري، پا به ميدانِ سختِ توليدِ عسل نميگذارد. اکنون عسل ناب و ممتاز ايران نيز به کشورهاي ديگر به صورت دبهاي و بدون بستهبندي و به بهاي اندک فرستاده ميشود. رسيدن عسل خوب اروميه به دست ترکيهايها، آنها را به انديشه صادرات انداخته است و 40 درصد عسل اروميه را با استاندارد 2009 و به نام ترکيه، روانه كشورهاي اروپايي ميکنند. اسرافيل فرج الهي ، كارشناس كشاورزي در اين باره ميگويد: «اتحاديهها و تعاونيهاي عسل، بيياريِ وزرات بازرگاني، توان ورود به ميدان جهاني و شناسايي بازارهاي برونمرزي را ندارند تا بتوانند بر پايهِ سفارش جهاني، عسل توليد و صادر کنند. هماکنون نيز کمبود شيشههاي بستهبندي و افزايش چندبرابر بهاي آن، به کاهش توليد عسل انجاميده و سبب زيان شرکتهاي توليدکننده داخلي شده است.» بانکها نيز در پرداخت وام به زنبوردار کوتاهي ميكنند؛ حال آن که نياز غذايي كشور از سوي كشاورزان تامين ميشود و نپرداختن وام به هنگام(بهموقع) تيغ دولبهاي است که هم به امنيت غذاييِكشور و هم به کشاورز زخم ميزند. دستساز «يک سازمان نظارتي و داراي آزمايشگاه مجهز بايد عسلهاي بدون پروانه ساخت و دستساز را شناساييکند و همه را از بازار فروش برچيند.» اين خواست توليدکننده عسل سبلان است که به گونهاي مستقيم، فرآوردهاش را در مغازهاش(ميدان انقلاب، اول کارگر جنوبي) به بهاي کيلويي 8 تا 12 هزارتومان ميفروشد. اوکه نميخواهد نامش در گزارش آورده شود، در گفتوشنود با روزنامه اطلاعات ميگويد: «يک توليدگرِ صادق عسل، هرگز حاضر نيست شرافت کارياش را به درآمد ناخوب بياميزد. اگر سيستمِ بستهبندي مدرن، همه توليد کشور را پوشش دهد، سازمان استاندارد بهتر ميتواند بر توليد عسل خالص، نظارت داشته باشد.» او ميافزايد: «ميدانيد، توليد عسل خالص مشقت دارد: کوچ مدام، حمل و نقل، بيابانخوابيِ زنبوردار، درگيريِ لفظي با باغداران، گرانيِ وسايل از جمله دارو و چوب کندو. بعد وقتي همين زنبوردار ميبيند در سطح شهر به مردم، شيره شکر را به جاي عسل خالص ميفروشند، بغضگلويش را ميگيرد.» بستهبنديِ انحصاري براي رسيدن عسل طبيعي به دست مردم، چه بايدکرد؟ تنها راه، گذاردنِ انحصاريِ سيستم بستهبندي در اختيار شرکتهاي تعاوني و اتحاديههاي زنبورداران است، به دو صورتِ کارخانهاي و كارگاهي تا زنبوردار ناچار نباشد دسترنجِ ناب خود را به بهاي اندک به سودجويان بفروشد و آنان نيز از اين فرصت استفاده کنند و عسل خالص را با شيره دستساز(آميزهاي از شربت شکرسفيد، آب سيبزميني، موادشيميايي، تهماندهِ شيره قناديها) بياميزند و در شيشههاي پلمب شده، در بازار پخشکنند و به بهاي عسل طبيعي به مردم بفروشند. مادامي که زنبوردار، تواناييِ بستهبندي نداشته باشد، سود به جيب سودجويان و دود به چشم زنبورداران ميرود. بر پايه گفتههاي علي آقايي، زنبوردار نمونه استان تهران، به فرآورده عسل كارخانهها نيز اعتماد نيست. برخي از آنان كه خط توليد عسل استاندارد هم دارند، فرآوردهشان كيفيت ندارد. ديدگاه فريدون عربي نيز چنين است: «خوب است زنبورداران، جايگاه مشخصي براي فروش مستقيم فرآوردهشان و مجوز نصبِ برچسب بر روي توليد خويش داشته باشند تا بتوانند عسل را به نام خود روانه بازار کنند.» اما مهندس فرجالهي، کارشناس کشاورزي ميگويد: «در بستهبندي بيشتر توليديهاي سنتي، دست انسان دخالت دارد، رعايتِ بهداشت نميشود و ظرفها استريل نيست. در مراکز صنعتي اما، وضع كمي بهتر است؛ دستگاهها خودكارند و اگر کارشناسناظر باشد و تقلبي هم در کار نباشد، عسل طبيعي و سالمتري به دست مردم ميرسد.» نازکبالِ گردهافشان زنبورعسل ـ اين پرنده نازکبال ـ گردهفشان و رهبان محيطزيست است؛ ولي سازمان محيطزيست، همكاري و برهمْکُنش(تعامل) جالبي با اتحاديه زنبورداران ندارد و به درخواستهاي پياپي آنها براي در اختيارگذاردن چراگاهها(مراتع) و باغهاي دولتي، گوشهچشمي نينداخته است. سازمان محيطزيست، بهتر از هر کس ميداند كه زنبورداران با نقشي که در چرخه گردهافشاني دارند، در شمار رهبانان فلورگياهي و محيطزيستاند و افزون بر جلوگيري از بيابانزايي، دست به ايجاد كمربند سبز دور شهرها ميزنند. اگر کندوداران نتوانند به زنبورستانهاي نو و به قلمروهاي داراي كشتهاي دستي(جاليزها) بکوچند، زانوشان زير بار زيانهاي وارده، تا ميشود. با توجه به گونهگونيِ قلمرو ايران، زنبوردار هربار ميتواند با انتقال كندوهاي خود به جاهاي مناسبتر، بيشترين انگبين را برداشت کند اما با وجود اين همهِ گسترهِ سبزينهِ كشور، شيوههاي زنبورداري ايران، پيشرفته نيست. از اين رو سالانه ميليونها تُن از منابع بزرگ شيرهگل(شهد) و دانهگرده از ميان ميرود. راهش چيست؟ آموزشِ پيگيرِ باغداران و جاليزکاران كشور. بله! به همين سادگي! تا دريابند که يکي از بزرگترين ويژگيِ زنبورعسل، قرارداشتن آن در چرخه گردهافشاني در طبيعت است. امروزه در كشورهاي پيشرفته، براي افزايش چونيت و بهبود فرآورده جاليزي و كشاورزي، به زنبورداران پول ميدهند؛ ولي باورتان ميشود در کشور ما دقيقاً عکسِ چنين رخدادي چيره است؟! يعني باغدار براي آن که زنبوردار، کندوش را نه در باغ، که دورو بر جاليزش مستقرکند، از وي درخواست هزينه ميکند و سرآخر نيز گلهمند است که زنبورها از شکوفههاي باغ و درختاش کاستهاند و محصول سالانهاش نصف شده است. همه اينها برميگردد به اين که پاليزبان و کشاورز از سودي كه زنبورعسل به بخش كشاورزي ميرساند، آگاه نيستند، نميدانند که ارزش افزوده اقتصاديِ گردهافشاني براي بخش کشاورزي، 145 برابر ارزش داخلي کندو است. فريدون عربي نيز بر اين نکته، مُهر تأييد ميزند و ميگويد: «در كشورهاي پيشرفته، اهميت طرح گردافشاني زنبور عسل از توليد خودِ عسل بيشتر است، زيرا اگر تا چهار سال، اين کار انجام نگيرد، چراگاهها و باغها رو به نابودي خواهد گذاشت.» کمبودِ شفابخش چندسالي است که گونهاي بيماري، زنبورهاي كشور را آزار ميدهد و سال پيش از آنان قرباني نيز گرفته و به مرگ ملکهها انجاميده است. به سبب در دسترس نبودن داروهاي پادکنه(ضدکنه) زنبور عسل مبتلا به بيماريِ «وار وارو» و بيماريِ گلو شده است. تحريمهاي غرب نيز امکان دسترسي به دارو را براي پيشگيري از بيماريها سختتر کرده است. استفاده ناچار از داروهاي غيرمجاز نيز به جاي درمان، مشکل نو پديد ميآورد. درخواست عربي نيز مگر اين نيست: «زنبورداران همچنان در اين مورد دچار کمبودند و براي نجات کندوهايي که به سبب ديررسيدن به آنها در آستانهِ زياندهي قرار دارند، نياز به دارو دارند.» *** پُر روشن است که سرفراز بيرونآمدن زنبورداران از چالشها، بستگي به مديرت درست کشاورزي کشور دارد. صنعت زنبورداري و توليد عسل، خودبنياد(قائمبه ذات) است و هيچ هزينهاي براي دستگاههاي دولتي ندارد و دولت براي پيشرفت آن، تاكنون هيچگونه وارداتي انجام نداده است. پس دستکم بايد براي نگهداري و رهباني از زنبورستانهاي موجود در كشور، گامهاي بنيادي بردارد. ع ـ درويشي codex24x page05 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


